ايگناتى يوليانوويچ كراچكوفسكى ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

270

تاريخ نوشته هاى جغرافيايى در جهان اسلام ( فارسى )

604 ه . بار ديگر او را در حلب مىبينيم كه از آنجا سفرى به آسياى صغير كرد كه چند سال طول كشيد و مدّتى را به دربار امير ارزنجان به نزديك ارز روم گذرانيد . محتملا در اين سفر از نزديك با اخبار مغولان آشنا شده و ذهبى مورّخ ( متوفّى به سال 1348 / 748 ه . ) 53 بسيارى از روايات وى را دربارهء آنها نقل كرده است . عبد اللطيف به دوران پيرى به بغداد بازگشت و در آنجا به سال 1231 / 629 ه . درگذشت . عبد اللطيف دانشورى پرمايه ، ذو فنون ، نكته بين ، و نمونه‌اى از علماى محقّق بود كه شوق معرفت و علاقه به تجربه را با هم دارند . معرفت وى منحصر به مؤلّفات عربان نبود . مؤلّفات يونانيان و بخصوص ارسطو ، ديوسكوريدس ، و جالينوس را نيز مىشناخت . تنها به حرفهء طب اشتغال نداشت ، بلكه محقّق علوم طبيعى نيز بود و نظريّات جالينوس را با مومياييهاى مصرى تطبيق كرد و بعضى از مطالب او را دربارهء تشريح تغيير داد . پس از مشاهدهء يك موميايى در بوصير نشان داد كه به خلاف گفتهء جالينوس ، فك پايين يك استخوان دارد نه دو استخوان . 54 اين گونه علاقه و قدرت تحليل دقيق در همهء ملاحظات وى دربارهء طبيعت و اشخاص نمودار است . عبد اللطيف در فقه و ادب و علوم طبيعى به مفهوم وسيع كلمه همچون گياهشناسى ، طب ، و تشريح مؤلّفات بسيار دارد ، ولى شخصيّت وى در اثرى تجلّى مىكند كه آن را بيشتر از ديگر آثار وى مىشناسيم و مربوط به نوشته‌هاى جغرافيايى است ؛ يعنى رسالهء كوچك او دربارهء مصر كه دانش اروپايى از پايان قرن دوازدهم آن را شناخته و عنوان آن چنين است : كتاب الإفادة و الاعتبار فى الأمور المشاهدة و الحوادث المعاينة بأرض مصر ، چنان كه خود عبد اللطيف مىگويد كتاب وى مختصر كتابى بزرگتر در همين موضوع است كه تأليف آن را به رمضان سال 1204 / 600 ه . در قاهره آغاز كرده و به سال 1206 / 603 ه . در بيت المقدّس آن را پيراسته و به الملك العادل ، برادر و يكى از جانشينان صلاح الدّين ، پيشكش كرده تا به تعبير او « چيزى از اخبار بلاد او ، اگر چه دير آيد ، از جملهء علوم شريفه پوشيده نباشد ؛ و چيزى از احوال رعيّت ، اگر چه دور باشد ، مكتوم نماند » . 55 كتاب دو مقاله دارد كه هر يك به چند فصل تقسيم مىشود . فصل اوّل از مقالهء اوّل ملاحظاتى كلّى دربارهء طبيعت و مردم مصر به دست مىدهد . فصلهاى دوّم و سوّم گياهان و حيوانات مصر را وصف مىكند ؛ و تحقيقات مخصوص در تاريخ گياهان نشان داده كه مطالب پر ارزشى دارد . 56 فصل چهارم انديشه‌اى تازه دارد ، زيرا عبد اللطيف ضمن آن آثار باستانى مصر را توصيف مىكند . چنان كه مىدانيم عربان به آثار قديم كمتر توجّه داشته‌اند و عبد اللطيف در اين زمينه وضع استثنايى دارد و جالبتر آنكه وى به تخريب و محو وحشيانهء آثار قديمى